سلطان محمد ميرزا قاجار

27

سفرنامه سيف الدوله ( معروف به سفرنامه مكه ) ( فارسى )

راه هموار و محل زراعت [ و ] قنوات جارى در اطراف بسيار است . نزديك ده ، رودخانه‌اى است . گندم و برنج زياد مىكارند . باغستان هم دارد . در يك فرسخى اين ده سمت جنوب كوهى است از نمك و سنگ گچ و آهك . هواى آنجا مايل به سردى [ است ] . مردمش ترك زبان‌اند . از اعالى و ادانى اين ده حكايتى شنيدم كه از غرايب است . صدق و كذبش با خلق آنجاست . العهدة على الرّاوى . [ 5 ب ] حكايت قطعه زمينى را نموده ، گفتند سيد كاظم نامى ، سالى در اين زمين زراعت كرد . از جمله تخم كدويى كشت . يك بوتهء كدو سبز شد [ كه ] هجده شاخه كدو از يك تخم رست . هر شاخى از چهل تا شصت ذرع بر روى زمين كشيده شد . شش خروار ديوانى « 10 » كدو از اين بوته چيدند . اگر راست است از غرايب است ، اگر دروغ است از عجايب . قشلاق از نجم‌آباد به قشلاق « 11 » سه ساعت و نيم راه است [ و ] همه هموار . دو ده معتبر در راه واقع است . آبهاى جارى از راه مىگذرد و اكثر محل زراعت است . باغات زياد دارند . انگور بسيار به عمل مىآيد . خود قشلاق ده معتبرى است . آخر آبادى بلوك سوج بلاغ « 12 » است . « 13 » آبش از قنات [ و ] هندوانهء اين ده مشهور است .

--> ( 10 ) . خروار ديوانى : صد من تبريز . ( لغت‌نامهء دهخدا ، ذيل خروار ) . ( 11 ) . مقصود قشلاق دوزلو مىباشد . ده از دهستان افشاريهء ساوجبلاغ كرج ، 36 كيلومترى باختر كرج . ( فرهنگ جغرافيايى ايران ، ج 1 ، ص 162 ) . ( 12 ) . اصل : سوج بلاق . ( 13 ) . در سفرنامهء فراهانى در مورد قشلاق آمده است : « و اين قريه اول قزوين و در جزو بلوك بشاريات و آخر خاك ساوجبلاغ رى است » . ( سفرنامهء ميرزا محمد حسين فراهانى ، به كوشش مسعود گلزارى ، انتشارات فردوسى ، ص 16 ) .